تبليغاتX
عشق و تنهایی
گل بودم
گر گل بودم تقدیم وجودت میشدم،اگر تار بودم آهنگ دوست داشتن می نواختم،اگر باران بودم آنقدر میباریدم تا غمهایت را بشویم،دریغا که نه گلم نه تارم و نه بارانم:ولی هر چه باشم وهر کجا باشم دوستت دارم.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط ارشیا در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 ساعت 8:53 بعد از ظهر | لینک ثابت |

میخانه
دیشب ز عشقت سری به میخانه زد. بیاده لب مستت بوسه به میخانه زدم

نوشته شده توسط ارشیا در شنبه 31 فروردین1387 ساعت 4:40 بعد از ظهر | لینک ثابت |

غرور
غرورت را به خاطر کسی که دوستش داری بشکن/ ولی هیچ وقت دله کسی را که دوست داری به خاطره غرورت نشکن 
نوشته شده توسط ارشیا در دوشنبه 19 فروردین1387 ساعت 4:2 بعد از ظهر | لینک ثابت |

سراغ ار من نمیگیری گل نازم

سراغ ار من نمیگیری گل نازم ، نمی شناسی صدای کهنه سازم

نمی دونی اگه اینجا دلم تنگه،نمیبینی وقتی با غصه دم سازم سراغ از من نمیگیری،نگیرا ما فراموشم نکن هرگز گل زیبا

نوشته شده توسط ارشیا در دوشنبه 12 تیر1385 ساعت 12:41 بعد از ظهر | لینک ثابت |

به خدا خیلی سخته

خيلي سخته غرورت رو واسه يه نفر بشکني بعد بفهمي دوستت نداره خيلي سخته دوسش داشته باشي اما نتوني باهاش بموني خيلي سخته گريه کني ولي بهونه نداشته باشي خيلي سخته صميمي ترين دوستت بهت خيانت کنه خيلي سخته کسي که تمومه زندگيت رو به پاش ريختي با بي رحمي تو چشات نگاه کنه بگه# دوستت ندارم # خيلي سخته مجبور باشي سخترين چيزا رو تحمل کني خيلي خيلي خيلي سخته نا فرجام عاشق باشي:-؟؟

نوشته شده توسط ارشیا در شنبه 16 اردیبهشت1385 ساعت 9:22 بعد از ظهر | لینک ثابت |

نامه
نامه نوشتم به نام یاد دوست

                     که نام احسان نام دل جوی اوست

من نمیرفتم به غربت تو فرستادی مرا

                    گر بمیرم در غربت گناه من گیرد دامن تو را

 

نوشته شده توسط ارشیا در سه شنبه 12 اردیبهشت1385 ساعت 2:21 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بیو گرافی

 

نوشته شده توسط ارشیا در سه شنبه 12 اردیبهشت1385 ساعت 6:18 قبل از ظهر | لینک ثابت |

من راستشو گفتم
گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو
نوشته شده توسط ارشیا در سه شنبه 12 اردیبهشت1385 ساعت 6:13 قبل از ظهر | لینک ثابت |

منو ببخش
منو ببخش اگر که از....دل تو ساده رد شدم
منو ببخش عزيز دل....اگه دوباره بد شدم
خوب ميدونم نمي شه از....يادت بره تنهاييات
خوب مي دونم که فاصله....پر شده بين لحظه ها
منو ببخش اگر که از....دل تو ساده رد شدم
منو ببخش عزيز دل....اگه دوباره بد شدم
دلم مي خواد باز....دوباره سر روي شونم بذاري
اگه شده جاي خودت....اشک روي گونم بذاري
من از تو مي خوام که به من.....يکمي اعتنا کني
طرز نگات ميگه نمي خواي....که به من اعتماد کني
منو ببخش اگر که از....دل تو ساده رد شدم
منو ببخش عزيز دل....اگه دوباره بد شدم
نوشته شده توسط ارشیا در شنبه 9 اردیبهشت1385 ساعت 4:3 بعد از ظهر | لینک ثابت |

دارم می میرم
از عذاب رفتن تو....مي سوزم تو اوج غربت
واسه ي بودن با تو....ندارم يه لحظه فر صت
اينجا اشک تو چشامو....به کسي نشون ندادم
اگه بشکنه غرورم....خم به بروهام نميارم
وقتي
نيستي ....هر چي غصه ست توصدامه
وقتي نيستي.... هرچي اشکه تو چشامه
از وقتي رفتي....دارم هر ثانيه از غصه ي رفتنت مي سوزم
کاشکي بودي و مي ديدي که چي آوردي با روزم
حالا عکست....تنها يادگار از تو
خاطراتت...تنها باقي مونده از تو
وقتي نيستي...ياد تو هر نفي آتيش مي زنه به اين وجودم

کاش از اول نمي دونستي من عاشق تو بودم
نوشته شده توسط ارشیا در شنبه 9 اردیبهشت1385 ساعت 3:36 بعد از ظهر | لینک ثابت |

تو بگو!!
خوابم يا بيدارم....تو با مني با من
همراه و همسايه...نزديکتر از پيرهن
باور کنم يا نه....حرم نفسهاتو
ايثار تن سوزه....نجيب دستاتو
خوابم يا بيدارم....لمس تنت خواب نيست
اين روشني از توست....بگو از آفتاب نيست
بگو که بيدارم....بگو که رويا نيست
بگو که بعد از اين....جدايي با ما نيست
اگه اين فقط يه خوابه....تا ابد بذار بخوابم
بذار آفتاب شمو تو خواب....از تو چشم تو بتابم
بذار اون پرنده باشم....که با تن زخمي اسيره
عاشق مرگه که شايد....توي دست تو بميره
خوابم يا بيدارم....اين گومده از خواب
آغوشتو باز کن....قلب منو درياب
براي خواب من....اي بهترين تعبير
با من مدارا کن....اي عشق دام انگيز
من بي تو اندوه....سرد زمستونم
پرنده اي زخمي....اسير بارونم
اي مثل من عاشق....حمتاي من محجوب
بمون بمون با من....اي بهترين اي خوب
نوشته شده توسط ارشیا در شنبه 9 اردیبهشت1385 ساعت 3:32 بعد از ظهر | لینک ثابت |

امان از این زندگی
زندگي سه چيز است :

 اشكي كه خشك مي شود

لبخندي كه محو مي شود

 يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود

نوشته شده توسط ارشیا در شنبه 9 اردیبهشت1385 ساعت 3:30 بعد از ظهر | لینک ثابت |

چه احساس قشنگی
يه قدم تو يه قدم من_يه دل از تو_يه دل از من_واي چه احساسه قشنگي من و تو هميشه باهم
نوشته شده توسط ارشیا در شنبه 9 اردیبهشت1385 ساعت 3:28 بعد از ظهر | لینک ثابت |


چنان دل کندم از دنيا که شکلم شکل تنهائيست ببين مرگ مرا در خويش که مرگ من تماشائيست مرا در اوج مي خواهي تماشا کن ،تماشا کن دروغين بودمت ديروز ،مرا امروز حاشا کن در اين دنيا که حتي ابر هم نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
نوشته شده توسط ارشیا در شنبه 9 اردیبهشت1385 ساعت 3:27 بعد از ظهر | لینک ثابت |

افسوس نمی دوونه
يكي را دوست دارم

ولي افسوس او هرگز نميداند

نگاهش ميكنم شايد

بخواند از نگاه من

كه او را دوست ميدارم

ولي افسوس او هرگز نميداند

به برگ گل نوشتم من

تو را دوست ميدارم

ولي افسوس او گل را

به زلف كودكي آويخت تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم اي مهتاب

سر راهت به كوي او

سلام من رسان و گو

تو را من دوست ميدارم

ولي افسوس چون مهتاب به روي بسترش لغزيد

يكي ابر سيه آمد كه روي ماه تابان را بپوشانيد

صبا را ديدم و گفتم صبا دستت به داما

نوشته شده توسط ارشیا در جمعه 8 اردیبهشت1385 ساعت 12:39 بعد از ظهر | لینک ثابت |

همش دروغ بود
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد


رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت


صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

نوشته شده توسط ارشیا در جمعه 8 اردیبهشت1385 ساعت 12:27 بعد از ظهر | لینک ثابت |

چه کار کنم؟
اشکامو پاک کنم يا نه....دوسم داري يا نداري
تکليف عشقمون چيه....عاشقي يا مسافري
اشکامو پاک کنم يا نه....بگو تو مي موني باهام
يا اشک رو هديه مي کني....وقت جدايي به چشام
     اشکامو پاک کنم يا نه؟
جواب اشکامو بده....يه جايي دارم تو دلت
يا عشق نا قابل من....کهنه شده تو خاطرت
بگو بگو بهم بگو....پيشم مي موني تو هنوز
تو رو خدا تنهام نذار....تو که دوسم داشتي يه روز
با غم عشقت چه کنم....بمونم يا بميرم
اشکامو پاک کنم يا نه....گريه رو از سر بگيرم
     شکامو پاک کنم يا نه؟
نوشته شده توسط ارشیا در جمعه 8 اردیبهشت1385 ساعت 12:24 بعد از ظهر | لینک ثابت |

ستاره ی من مرد
توي آسمون دنيا     هر کسي ستاره اي داره
چرا وقتي نوبت ماست     آسمون جايي نداره؟
واسه من تنهايي درده        درد هيچ  کسو نداشتم
هر گل پژمرده اي رو      تو کوير سينه کاشتم
ديگه باور کردم اين رو          که بايد تنها بمونم
تا دم لحظه ي مردن     عاشق و تنها بمونم  
نوشته شده توسط ارشیا در جمعه 8 اردیبهشت1385 ساعت 12:22 بعد از ظهر | لینک ثابت |

ای خداااااااااااا
چي بگم که خيلي تنهام....ميدوني ياري ندارم
هيچکسي پا نميزاره....به صرابچه ي خيالم
هيچ کس نداد جواب ....اين سوال بي جوابم
هرکي اومد دو سه روزي...از دلم بازيچه اي ساخت
دلمم مثل عروسک....ساده بود دل به دلش باخت
گله و گلايه ايست....بي وفايي رسم عشق
آشقا تنها مي مونن....تنهايي مرام عشق
چي بگم که خيلي تنهام....ميدوني ياري ندارم
چي بگم که غير قصه....ديگه دل داري ندارم
نوشته شده توسط ارشیا در جمعه 8 اردیبهشت1385 ساعت 12:17 بعد از ظهر | لینک ثابت |

سلام عشق من
سلام بهونه ي قشنگه من براي زندگي.... آره منم همون ديوونه ي هميشگي  
فداي مهربوويات چه مي کني با سرنوشت..... دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو ماست نوشت
 حال منو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه......جاي نگاهت بد جوري تو صحنه چشمام خاليه
 ابرا همه پيشه منن اينجا هوا پر از غمه......از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم کمه
   ديشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون......فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون
 فداي تو...نميدوني بي تو چه دردي کشيدم....حقيقت رو واست بگم به آخره خط رسيدم
  رفتي و من تنها شدم با قصه هاي زندگي.....قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي
    نمي دوني دلم چقدر تنگه براي ديدنت.....براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت
 به خاطرت مونده يکي هميشه چشم براهته؟.....يه قلب تنها و کبود هلاک يک نگاهته!؟
 يه وقت منو گم نکني تو دود اين شهر غريب.....يه سرزمين غربته با صدتا ني رنگ و فريب
 راستي ديروز بارون اومد منو نگتهت تر شديم.....رفتيم تو قلب آسمون با ابرا هم سفر شديم
نوشته شده توسط ارشیا در جمعه 8 اردیبهشت1385 ساعت 12:14 بعد از ظهر | لینک ثابت |

قبول داشته باش
تو این دنیا به کسی دل نبند چون این دنیا اینقدر کوچیکه که دو تا د ل کنار هم جا نمیشن اما اگه دل بستی ازش جدا نشو چون این دنیا اینقدربزرگه که دیگه پیداش نمیکنی
نوشته شده توسط ارشیا در جمعه 8 اردیبهشت1385 ساعت 11:25 قبل از ظهر | لینک ثابت |